محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

41

مجمع الانساب ( فارسى )

صلا و بخشش نباشند مده كه جواهر بر گردن خرك بسته باشى و كسى كه شايستهء كارى نباشد مفرماى كه طباع مختلف افتاده باشد . چنان كه كسى را كه استعداد وزارت باشد اگر او را فراشى فرمايى بر وى ظلم كرده باشى و اگر وزارت به فراش فرمايى هم ظلم كرده باشى . هركس را امتحان كن آنچه سزاوار باشد بفرماى و نيز كار بر حسب هنر و استحقاق فرماى . مثلا اگر وزيرزاده‌اى باشد و او را عقل وزيران نباشد مگوى كه پسر فلان وزير است و نيز اگر خربنده‌زاده‌اى را عقل وزيران باشد وزارت مده ، بنگر تا وقتى كه اصيل هنرمند باشد ايشان را پيشتر دار تا هم اصل باشد و هم هنر و اگر هنر باشد و اصل نباشد او را تربيت كن كه بتدريج اصيل شود اما به قدر هنر كار فرماى . و تربيت مردمان اصيل كن و كسانى كه دولت از ايشان انتقال به تو كرده باشد شكسته دار كه اگر چه دانند كه سبب نكبت ايشان نه تو بوده‌اى ايشان از حسد خود نايستند . و از خويشان و برادران خود نيز غافل مباش كه مردمان مفسد هر وقت در ايشان دمند كه طلب ملك بايد كردن . و بايد كه جاسوسان و منهيان بر جملهء ممالك خود بگمارى تا روز و شب از احوالها ترا آگاه كنند كه هر خلل كه پادشاهان را افتاده از غفلت و اهمال بوده . و بايد كه اين سخنها كه من ترا گفتم بر دل نقش كنى و از آن نگردى تا خداى تعالى ترا نيكبخت دو جهان گرداند . ان شاء اللّه تعالى . و بعد از اين امير سبكتكين نيك معتبر شد و بعضى از هندوستان بگرفت . حرب امير سبكتكين با جيپال هند و اين حال چنان بود كه جيپال هند با امير سبكتكين عهد داشت و در شهور سنهء ست و سبعين و ثلاث مائه ، خبر آوردند كه جيپال هند عهد شكست و لشكر جمع كرده تا بيايد . امير پيش از آن كه او بيامدى ، لشكرى بسيار گرد كرد و با ابهتى هرچه تمامتر روى به سمرقند نهاد و تمامت آن نواحى را غارت كرد و مال و غنيمت آورد و زن و فرزندشان برده كرد و شحنهء خود بنشاند و بقاياى مردم را مسلمان كرد و چون باز آمد ، بفرمود تا آن بردگان هندو را به بخارا بردند و بفروختند و بدين مصلحت دو فايده خواسته بود : يكى آن كه هيبت او در شهرهاى خراسان و ماوراء النهر پيدا شود ، و يكى به قيمتى گرانتر بفروشند و متاع آنجا بازخرند